ادبیات نظری تحقیق شناسایی حق فرد به شخصیت حقوقی در حقوق بین الملل، شخصیت حقوقی افراد

ادبیات نظری تحقیق شناسایی حق فرد به شخصیت حقوقی در حقوق بین الملل، شخصیت حقوقی افراد سیر شناسایی حق فرد به شخصیت حقوقی در حقوق بین الملل
طی سالیان دراز و فراز و نشیب های بسیار ، همراهِ تحولات گسترده حقوق بین الملل و خصوصاً ظهور و بروز حقوق بشر و گسترش قابل ملاحظه آن ، حق بر شخصیت حقوقی افراد انسانی نضج یافته و به تدریج پیشرفت نمود تا به موقعیت کنونی خود نایل گشت . به این ترتیب ، افراد که در عرصه بین المللی وضعیتی شیء گونه داشتند ابتدائاً در آثار و باورهای علمای علم حقوق بین الملل و متعاقباً در رویه و عملکرد موضوعات و مراجع بین المللی به عنوانِ موضوعات بین المللی پذیرفته شدند و از این رو مفهوم شخصیت بین المللی در خصوص افراد شکل گرفت و در پس آن با ظهور حقوق بشر و تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر ، حق تمامی افراد بشری به شناسایی در مقابل قانون یا به عبارت دیگر حق افراد به شناسایی شخصیت حقوقی مورد پذیرش جامعه جهانی واقع شد ؛ حق مزبور برای رسیدن به موقعیت فعلی و شناسایی جهانی در خصوص تمامی اعضای خانواده بشری ، مسیر طولانی پیموده است ، که بیان این فرآیند ، ارزش و اعتبار این حق را بیشتر آشکار می نماید . بر این اساس ، آنچه در فصل حاضر در خصوص حق افراد به شناسایی شخصیت حقوقی شان مورد توجه قرار گرفته ، این مسئله است که حقوق بین الملل برای شناسایی این حق به عنوان یک حق بشری برای یکایک انسان ها چه روندی را طی نموده است ؟ و در نتیجه کدام تحولات تاریخی جایگاه فرد ، از اجزا تشکیل دهنده دولت ، به موضوع حقوق بین الملل که دارای شخصیت حقوقی بین المللی و متعاقباً حق بر شناسایی آن است ، تغییر نموده است ؟ پاسخ این مسائل را در ذیل پی می گیریم . چرا که برای تبیین حق فرد به شخصیت حقوقی ، دانستن چگونگی این تحولات امری لازم و راهگشا خواهد بود .

مبحث اول – دوره انحصار شخصیت حقوقی به دولت ها
با پیدایش عصر رنسانس ، فعالیت بشری با قدرت و وسعت بسیار در طریقی نو گام نهاد . قدرت معنوی پاپ و امپراطور ساقط گردید و کشورهایی با حاکمیت مستقل و مطلق در صحنه جهانی به وجود آمدند . ژان بدن فرانسوی که قابل توجه ترین فیلسوف قرن شانزدهم بود ، در این زمان واژة حاکمیت را وارد علوم سیاسی کرد ؛ از منظر وی حاکمیت دولت مطلق است ، او نظم سیاسی را مبتنی بر حاکمیت مقتدر و مطلق می دانست . در واقع وی در اندیشه آن بود که مثلث دولت ، حاکمیتِ مسلط و شاه را به صورت یک قاعده حقوقی – سیاسی درآورده و به کرسی بنشاند ؛ براین اساس با تأثیر از نظریات فلاسفه ، در قرن شانزدهم حاکمیت مفهوم جدید و خطرناک « قدرت نامحدود » را پیدا نمود .
در قرن هفدهم حقوق بین الملل از منظر هوگو گروسیوس متشکل از قواعد و اشکال رفتاری قابل اِعمال ما بین دولت ها در روابط ما بین خودشان بود . در این راستا توماس هابز از

حتما ببینید

پرسشنامه بازداری رفتاری و فعال سازی رفتاری (BISBAS)

پرسشنامه بازداری رفتاری و فعال سازی رفتاری (BISBAS) مقیاس بازداری فعال سازی رفتار 1 ) …